نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم

تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم

سر مویی ز زلف خود نمودیم

جهان را در بسی غوغا نهادیم

چو آدم را فرستادیم بیرون

جمال خویش بر صحرا نهادیم

جمال ما ببین کین راز پنهان

اگر چشمت بود پیدا نهادیم

وگر چشمت نباشد همچنان دان

که گوهر پیش نابینا نهادیم

کسی ننهاد و نتواند نهادن

طلسماتی که هر دم ما نهادیم

مباش احول مسمی جز یکی نیست

اگرچه این همه اسما نهادیم

یقین می‌دان که چندینی عجایب

برای یک دل دانا نهادیم

ز چندینی عجایب حصهٔ تو

اگر دانا نه‌ای سودا نهادیم

مشو مغرور چندین نقش زیراک

بنای جمله بر دریا نهادیم

اگر موجی از آن دریا برآید

شود ناچیز هرچ اینجا نهادیم

اگر اینجا ز دریا برکناری

جهانی پر غمت آنجا نهادیم

وگر همرنگ دریا گردی امروز

تو را سلطانیِ فردا نهادیم

دل عطّار را در عشقِ این راه

چه گویی بی‌سر و بی‌پا نهادیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و رازهای پنهان عالم اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز را با دقت و زیبایی طراحی کرده‌ایم. او به نقش‌های مختلفی که در زندگی و طبیعت قرار داده‌ایم می‌پردازد و به خواننده یادآوری می‌کند که اگر چشمی برای دیدن زیبایی‌ها نداشته باشد، این زیبایی‌ها همچنان وجود دارند. شاعر همچنین به تعجبات و عجایب زندگی اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که مغرور نقش‌های ظاهری نشود، زیرا آنچه در این دنیا مهم است، دریا و عمق آن است. در نهایت، او عشق و وسعت دل عطار را در این مسیر عشق و معنویت بیان می‌کند.