غزل شمارهٔ ۶۱۱ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم
هندوی خویش کند هر دم به دلبریم
چون زلف کافر او آهنگ دین کندم
در حال بند کند در دام کافریم
مویی اگر همه خلق در من نگه نکنند
مویی تمام بود زان زلف عنبریم
ای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیا
چون دلق زرق من است چند از سیه گریم
تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من
مست ملامتیم رند قلندریم
تا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوا
زین پس به بتکدهها مرد مقامریم
گر دی به صومعه در، مرد خلیل بدم
امروز پیش مغان چون گبر آزریم
گرچه به صورت تن، از مؤمنان رهم
لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم
عطار تا که نهاد در راه فقر قدم
کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و سادگی عشق و جذب شدن به معشوق اشاره میکند. شاعر از زلف معشوقش و تأثیر آن بر دل و جانش صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر همه مردم نیز در او نگاه نکنند، همچنان زیبایی آن زلف برایش کافی و ارزشمند است. او از ساقی میخواهد که او را از می عشق سیراب کند و از رنج و مشکلات ناشی از قبول و رد عشق خسته شده است. شاعر بیپروایی خود را در عشق نشان میدهد و به این موضوع اشاره میکند که نه به ظواهر مذهبی اهمیت میدهد و نه نگران نظرات دیگران است. در نهایت، او به دنبال حقیقت و عمق عشق است و بر آن تأکید میکند.