غزل شمارهٔ ۶۲۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر مردی خویشتن ببینیم
اندر پس دوکدان نشینیم
دیگر نزنیم لاف مردی
وز شرم ره زنان گزینیم
کاری عجب اوفتاده ما را
پیمانهٔ زهر و انگبینیم
تا زهر چو انگبین نگردد
یک ذره جمال او نبینیم
سر رشتهٔ دل ز دست دادیم
کین چیست که ما کنون درینیم
ای ساقی درد درد در ده
کامروز ورای کفر و دینیم
ما در ره یار سر ببازیم
وانگه پس کار خود نشینیم
آبی در ده صبوحیان را
کز عشق به سینه آتشینیم
صبح رخ او پدید آمد
ما جمله صبوحیان ازینیم
ما مستانیم و همچو عطار
از مستی خویش شرمگینیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالتی از ناتوانی و حیرت اشاره میکند که انسان در مواجهه با عشق و زیبایی معشوق دچار آن میشود. او از مردانگی و شجاعت سخن میگوید و بیان میکند که در پی عشق به جای شجاعت، شرم و خجالت را انتخاب کردهاند. شاعر احساس میکند که در این وضعیت ناخواسته و غیرمنتظره قرار گرفتهاند و درباره تأثیرات عشق و زیبایی بر روح و دل مینویسد. در نهایت، به حال و هوای مستی و بیخودی خود اشاره کرده و از حسرت و درد درونی میگوید.