غزل شمارهٔ ۶۴۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشقی چیست ترک جان گفتن
سر کونین بیزبان گفتن
عشق پی بردن از خودی رستن
علم پی کردن از عیان گفتن
رازهایی که در دل پر خون است
جمله از چشم خون فشان گفتن
به زبانی که اشک خونین راست
قصهٔ خون یکان یکان گفتن
همچو پروانه پیش آتش عشق
حال پیدای خود نهان گفتن
عاشق آن است کو چو پروانه
میتواند به ترک جان گفتن
شیر چون میگریزد از آتش
شیر پروانه را توان گفتن
راهرو تا به کی بود سخنت
برتر از هفت آسمان گفتن
کم نهای از قلم ازو آموز
ره سپرده سخن روان گفتن
کار کن زانکه بهتر است تو را
کار کردن ز کاردان گفتن
جان به جانان خود دهای عطار
چند از افسانهٔ جهان گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقی و احساساتی است که عاشق نسبت به معشوق خود دارد. عاشق باید از خود بگذرد و به عشق بپردازد، حتی اگر این به معنای درد و رنج باشد. عشق واقعی مستلزم شناخت و درک عمیق از خود و معشوق است. شاعر به زیبایی اشاره میکند که عاشق باید مانند پروانهای باشد که بیپروا به آتش عشق نزدیک میشود و به هیچ چیز جز عشق فکر نمیکند. عشق به معنای رهایی از خود و ارتباط عمیق با معشوق است، و در نهایت، شاعر به اهمیت عمل و کارکردن اشاره میکند و از خواننده میخواهد که به جای سخنگفتن، به عمل بپردازد و جان خود را به معشوق تقدیم کند.