نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل ز عشق تو خون توان کردن

عقل را سرنگون توان کردن

هرچه جز عشق توست از سردل

تا قیامت برون توان کردن

تا زبون‌گیری آن‌که را خواهی

خویشتن را زبون توان کردن

تا همه خون خوریم در غم تو

هرچه داریم خون توان کردن

گوییم صبر کن چه می‌گویی

از تو خود صبر چون توان کردن

نظری کن که چون بمردم من

کی کنی پس کنون توان کردن

برامید تو در پی عطار

سفر اندرون توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات و عشق یک فرد به معشوقش است. شاعر از دلی پر از عشق و احساساتی غمگین و دردناک سخن می‌گوید و بیان می‌کند که برای عشق معشوقش هر چیزی را تحمل می‌کند و حتی عقلش را هم فدای این عشق می‌کند. او تأکید می‌کند که هیچ‌چیز جز عشق معشوق در دلش جای ندارد و برای جلب توجه معشوق، حتی خود را هم به زبانی ناتوان تبدیل می‌کند. همچنین شاعر از درد و رنج ناشی از عشق می‌گوید و می‌پرسد چگونه می‌توان صبر کرد در حالی که وجود عشق معشوق اینقدر عمیق و نیروبخش است. فهوای کلی این شعر، فاصله و جدایی از معشوق و تلاش برای نیل به عشق و وصال است.