نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

ای پسر این رخ به آفتاب درافکن

بادهٔ گلرنگ چون گلاب درافکن

صبح علم بر کشید و شمع برافروخت

جام پیاپی کن و شراب درافکن

شاهد سرمست را ز خواب برانگیز

سوختهٔ عشق را رباب درافکن

گرچه شب اندر شکست ماه بلند است

بادهٔ خوش آمد به ماهتاب درافکن

گل بشکفت و دلم ز عشق تو برخاست

چند نشینی به بند و تاب درافکن

مست خرابیم جمله نعره زنانیم

نعره درین عالم خراب درافکن

چند ازین نام و ننگ و زهد و ز تزویر

توبه کن از توبه دل بتاب درافکن

گر دل عطار را عذاب غم توست

گو دل او غم ازین عذاب درافکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعایی است به جوانی که زیبایی و شادابی‌اش را به نمایش بگذارد و از زندگی لذت ببرد. شاعر از او می‌خواهد که باده‌ای رنگین مانند گلبرگ‌های سرخ بریزد و شمع را روشن کند تا فضای صبح را زنده کند. همچنین او به یادآوری می‌کند که باید عشق و شوق را در زندگی‌اش بیدار کند و خود را از قید و بندها رها سازد. در اینجا، شاعر به مفهوم خودآزاری و توبه‌های بی‌فایده اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که از نام و ننگ و ظاهرسازی بپرهیزد و با دلش احساسات واقعی‌اش را نشان دهد. در نهایت، شاعر به عطار اشاره می‌کند و می‌گوید اگر دلش از غم عشق رنج می‌برد، باید این درد را فراموش کند و زنجیرهای غم را از خود بگسلد.