غزل شمارهٔ ۶۵۲ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خال مشکین بر آفتاب مزن
شیوهای دیگرم بر آب مزن
گر به آتش نمیزنی آبی
آتشم در دل خراب مزن
صد گره هست از تو بر کارم
گرهی نو ز مشک ناب مزن
برد زنجیر زلف تو دل من
قفل بر لؤلؤ خوشاب مزن
فتنه را بیش ازین مکن بیدار
راهم از چشم نیم خواب مزن
شب تاریک ره زنند نه روز
راه را روز و آفتاب مزن
دل عطار مرغ دانهٔ توست
مرغ خود را به ناصواب مزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب میکند و نسبت به رفتار و تأثیرات او هشدار میدهد. او از معشوق میخواهد که به آزار و فتنهگری ادامه ندهد و همچنین از او درخواست میکند که در کارهایش با نیات پاک و درست عمل کند. شاعر به کاربرد نمادهایی مانند "آتش"، "زنجیر زلف" و "مرغ دانه" اشاره میکند تا به عمق احساساتش درباره عشق و تأثیر آن بر زندگیاش بپردازد. او به طور کلی از معشوق میخواهد که آرامش را بداند و به دل او آسیب نرساند.