نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شمع رویت ختم زیبایی بس است

عالمی پروانه، سودایی بس است

چشم بر روی تو دارم از جهان

گر سوی من چشم بگشایی بس است

گرچه رویت کس سر مویی ندید

گر سر موییم بنمایی بس است

من نمی‌دارم ز تو درمان طمع

درد بر دردم گر افزایی بس است

تا قیامت ذره‌ای اندوه تو

مونس جانم به تنهایی بس است

گر توانایی ندارم در رهت

زاد راهم، ناتوانایی بس است

گر ز عشقت عافیت می‌پرسدم

عافیت چه کنم، که رسوایی بس است

دوش عشقش تاختن آورد و گفت

از توام ای رند هرجایی بس است

در قلندر چند قرائی کنی

نقد جان درباز، قرائی بس است

هست زنار نفاقت چارکَرد

گر مسلمانی ز ترسایی بس است

ختم کن اسرار گفتن ای فرید

چون بسی گفتی ز گویایی بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر از شمع و پروانه به عنوان نماد عشق و زیبایی استفاده کرده و بیان می‌کند که حتی یک نگاه معشوق کافی است تا دل را پر کند. هرچند که معشوق هیچ‌گونه لطفی به او نمی‌کند، اما او از درد و رنج عشق خود می‌گوید. شاعر اعتراف می‌کند که در عشق خود زجر کشیده و از تنهایی‌اش رنج می‌برد. او به قناعت و صبر در برابر ناتوانی و عدم توانایی در رسیدن به معشوق اشاره دارد و می‌گوید که رسوایی عشق برای او بهتر از عافیت است. در نهایت، شاعر به محدودیت‌های گفتار اشاره می‌کند و تصمیم به سکوت می‌گیرد. در کل، شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و تنهایی عاشق است.