نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حسن تو رونق جهان بشکست

عشق روی تو پشت جان بشکست

هر سپاهی که عقل می‌آراست

غمزهٔ تو به یک زمان بشکست

ناوک‌انداز آسمان چو بدید

طاق ابروی تو کمان بشکست

عکس ماهت به آفتاب رسید

منصب آفتاب از آن بشکست

پسته را پهن بازمانده دهان

دانی از چیست زان دهان بشکست

همچو شمعی شکر چرا بگداخت

که دلش زان شکرستان بشکست

حیلهٔ جادوان بابل را

آن دو جادوی دلستان بشکست

چون به وصلت توان رسید که هجر

دل عطار ناتوان بشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبه‌ی محبوب خود سخن می‌گوید که باعث ویرانی و شکست چیزهایی با ارزش در جهان می‌شود. به وضوح بیان شده که عشق و زیبایی محبوب، عقل را تسخیر می‌کند و باعث غم و اندوه دل عاشق می‌شود. او همچنین به قدرت کمان ابروی محبوب اشاره می‌کند که نیروهای آسمانی را تحت تأثیر قرار داده و زیبایی محبوب را بالاتر از آفتاب می‌داند. در نهایت، شاعر به هجران و جدایی اشاره کرده و می‌گوید با رسیدن به وصال، دل او نیز در اثر غم جدایی شکسته است. این شعر به عمق احساسات عاشقانه و تأثیر شگرف انسان بر دیگران اشاره می‌کند.