غزل شمارهٔ ۶۹۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خم چرخ از خم ابروی تو
آفتاب و ماه عکس روی تو
تا به کوی عقل و جان کردی گذر
معتکف شد عقل و جان در کوی تو
کی دهد آن را که بویی دادهای
هر دو عالم بوی یکتا موی تو
در میان جان و دل پنهان شدی
تا نیاید هیچکس ره سوی تو
چون تویی جان و دلم را جان و دل
من ز جان و دل شدم هندوی تو
عشق تو چندان که میسوزد دلم
می نیاید از دلم جز بوی تو
پشت گردانید دایم از دو کون
تا ابد عطار در پهلوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و رازآلودگی معشوق اشاره دارد. شاعر از خم ابروی معشوقش سخن میگوید و اینکه چگونه زیبایی او تأثیر بسزایی بر آفتاب و ماه دارد. او به این نکته اشاره میکند که عقل و جانش در عشق معشوق محبوس و معتکف شدهاند. بوی معشوق طوری دلربا است که تمام جهان را سرشار از عطر خود کرده و برای دیگران به سختی قابل دسترسی است. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان کرده و به شدت تحت تأثیر عشق او قرار دارد. او حتی از خود میگوید که به مانند یک هندو فقط در پی محبت معشوق است و در نهایت به یک نوع پیوستگی ابدی با او اشاره میکند.