غزل شمارهٔ ۷۰۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته
صد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته
ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته
برقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته
تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشی
سلطان عشقت آتشی اندر جهان انگیخته
گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آخته
صد حیله زین بر ساخته صد فتنه زان انگیخته
اندیشهٔ تو هر نفس بگرفته دل را پیش و پس
بس مرغ جان را زین هوس از آشیان انگیخته
عطار اندر ذکر خود وز نکتههای بکر خود
گَرد سمندِ فکر خود، از آسمان انگیخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلبستگی پرداخته است. او عشق را آتشینی توصیف میکند که تمامی وجودش را فراگرفته و سیل اشک و احساسات را از چشمانش جاری کرده است. عشق او مانند برق و فتنهای است که ناگهانی به دل حمله میکند و افکاری خاص و نو را در ذهنش میسازد. او از زخمهای این عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید و از درد و شوری که در دلش ایجاد شده، خبر میدهد. عطار نیز در این شعر به بازتاب اندیشههایش و جستجوی معانی واقعی اشاره میکند و نشان میدهد که در پی کشف و شهود عمیقتری است.