غزل شمارهٔ ۷۳۹ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش وقت صبح چون دل دادهای
پیشم آمد مست ترسازادهای
بی دل و دینی سر از خط بردهای
بی سر و پایی ز دست افتادهای
چون مرا از خواب خوش بیدار کرد
گفت هین برخیز و بستان بادهای
من ز ترسازاده چون می بستدم
گشتم از می بستدن دل دادهای
چون شراب عشق در دل کار کرد
دل شد از کار جهان چون سادهای
در زمان زنار بستم بر میان
در صف مردان شدم آزادهای
نیست اکنون در خرابات مغان
پیش او چون من به سر استادهای
نیست چون عطار در دریای عشق
در ز چشم درفشان بگشادهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربهای معنوی و عاشقانه است که در آن شاعر از بیداری خود در صبح و رویاهای شیرینش صحبت میکند. او با احساسی پرشور به عشق و میپرستی اشاره دارد و از حالتی رنجور به حالت آزادی و سرخوشی میرسد. شاعر با یادآوری لحظات شیرین عشق و حالی که او را از دنیای مادی جدا کرده، به توصیف عشق و آزادی میپردازد. او بیان میکند که در دنیای مادی دیگر جایی ندارد و با عشق به آزادی و حقیقت دست یافته است. در نهایت، شاعر با مقایسه خود با دیگر عارفان به عمق تجربه عشق و رهایی خود اشاره میکند.