غزل شمارهٔ ۷۵۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای همه راحت روان، سرو روان کیستی
ملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستی
اینْت جمال دلبری مثل تو کس ندیدهام
هیچ ندانم ای پسر تا تو از آن کیستی
از لب همچو شکّرت پر گهر است عالمی
ای گهرِ شریفِ جان گوهرِ کان کیستی
بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل
ای دل و جان من بگو تا دل و جان کیستی
ای زده راه بر دلم نرگس نیم مست تو
رهزن دل شدی مرا روحِ روان کیستی
عطار از هوای خود سود و زیان ز دست داد
از پی وصل و هجر خود سود و زیان کیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر سوالاتی عمیق و فلسفی درباره هویت و وجود میپرسد. شاعر به جستجوی معشوقی میپردازد که نمادی از زیبایی و جذابیت است. او از معشوق میخواهد تا خود را معرفی کند و درباره هویت و مقامش توضیح دهد. شاعر احساس میکند که بدون وجود معشوق، جان و دلش بیمعناست و به دنبال اوست تا به زندگیاش معنا ببخشد. در پایان، شاعر به تأثیر عشق و جدایی بر روح و وجود خود اشاره میکند و از دست دادن سود و زیان ناشی از این احساسات را مطرح میکند. در مجموع، شعر به جستجو برای درک عمیقتر از عشق و وجود انسانی میپردازد.