نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خطی از غالیه بر غالیه‌دان آوردی

دل این سوخته را کار به جان آوردی

نه که منشور نکویی تو بی طغرا بود

رفتی از غالیه طغرا و نشان آوردی

تا به ماهت نرسد چشم بد هیچ کسی

ماه را در زره مشک‌فشان آوردی

نیست از جانب من تا به تو یک موی میان

تو چرا بیهده از موی میان آوردی

هرکه او از سر کوی تو به مویی سر تافت

با سر موی خودش موی کشان آوردی

گفتم از لعل لبت یک شکر آرم بر زخم

گفت آری شدی و زخم زبان آوردی

خواست از لعل تو عطار به عمری شکری

جگرش خوردی و کارش به زیان آوردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تأثیر او بر دلش صحبت می‌کند. او اشاره می‌کند که معشوق با زیبایی‌اش دل او را می‌سوزاند و به مخاطب تأکید می‌کند که این زیبایی‌ها فقط ظاهری نیستند. شاعر همچنین در مواردی به کنایه و طعنه به معشوق می‌زند و به او می‌گوید که انتظاراتش را برآورده نکرده است. در نهایت، شاعر از عشق و زیبایی‌های معشوق به عنوان دلیلی برای زخم‌های روحی و عاطفی خود یاد می‌کند.