نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۴ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای لبت ختم کرده دلبندی

بنده بودن تو را خداوندی

آفتاب سپهر رویت را

بر گرفته ز ره به فرزندی

دیده‌ام آب زندگانی تو

من بمیرم ز آرزومندی

در غم آب زندگانی تو

گر بمیرم به درد نپسندی

تا به زلفت دراز کردم دست

همچو زلفت به پای افکندی

چون به زلف تو دست بگشادیم

چون به موییم در فروبندی

قلعهٔ آسمان به یک سر موی

بگشایی به حکم دلبندی

عاشقان چون سپر بیفکندند

زره زلف چند پیوندی

چون کرشمه کنی به نرگس مست

گم شود عقل را خردمندی

تا به آزادی آمدی در کار

سرو را بن ز بیخ بر کندی

بوسه‌ای بی جگر بده آخر

چند عطار را جگر بندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش می‌پردازد. شاعر با توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر خود، احساساتش را بیان می‌کند. او از قدرت و جذبه معشوق می‌گوید که چنان تأثیری دارد که عقل و خرد را از عاشق می‌رباید. شاعر درد و آرزوی خود برای معشوق را ابراز می‌کند و به نوعی سعی در بیان وابستگی عاطفی عمیقش دارد. نهایتاً، از معشوق می‌خواهد که بوسه‌ای محبت‌آمیز به او بدهد تا آرامش یابد. این شعر نمایانگر دلبستگی و عشق بی‌پایان است.