غزل شمارهٔ ۷۶۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای که با عاشقان نه پیوندی
بی تو دل را کجاست خرسندی
زهره دارد که پیش نرگس تو
دم زند جادوی دماوندی
من ز شوقت چو شمع میگریم
تو ز اشکم چو صبح میخندی
تو ز ما فارغی و ما همه روز
خویش را میدهیم خرسندی
چند آخر من جگر خسته
در تو پیوندم و تو نپسندی
بندهای چون فرید نتوان یافت
اگرش میکنی خداوندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه اشاره دارد. گوینده از درد ناشی از جدایی و بیتوجهی معشوقش سخن میگوید و به تأثیراتی که عشق بر او گذاشته اشاره میکند. او از ناتوانی در یافتن خوشبختی بدون معشوقش شکایت دارد و به تضاد بین شادی معشوق و غم خود اشاره میکند. در نهایت، گوینده اظهار میدارد که اگرچه خود را بنده معشوق میداند، اما او توجهی به او ندارد. این شعر به تصویر کشیدن رنج و شوق عاشقانه پرداخته است.