غزل شمارهٔ ۷۹۶ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای جان جان جانم تو جان جان جانی
بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
پی میبرد به چیزی جانم ولی نه چیزی
تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی
گنج نهانی اما چندین طلسم داری
هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی
نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله
تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی
چیزی که از رگ من خون میچکید کردم
فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی
کردم محاسن خود دستار خوان راهت
تا بو که از ره خود گردی برو فشانی
در چار میخ دنیا مضطر بماندهام من
گر وارهانی از خود دانم که میتوانی
عطار بی نشان شد از خویشتن بکلی
بویی فرست او را از کنه بی نشانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و الهی به معشوق است. شاعر با استفاده از زبان استعاری و تشبیه، احساسات خود را نسبت به معشوقی که خود جهانی تمام عیار است، بیان میکند. او در تلاش است تا وجود واقعی معشوق را درک کند، در حالی که میگوید هیچ چیزی جز معشوق نمیتواند او را شاد کند. شاعر به حیرت و شگفتی خود از عمق عشقش اشاره میکند و به این موضوع میپردازد که عشق او فراتر از عقل و درک انسان است. در نهایت، شاعر خود را گم کرده و به موجودی وابسته به عشق تبدیل شده است که برای رسیدن به معشوق آماده است تا از خود بگذرد.