نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای روی تو فتنهٔ جهانی

مبهوت تو هر کجا که جانی

کرده سر زلف پر فریبت

از هر سر مویم امتحانی

در چشم زدی ز دست بر هم

چشمت به کرشمه‌ای جهانی

ابروی تو رستها چو تیراست

بر زه که کند چنان کمانی

طراری را طراوتی نیست

با طرهٔ چون تو دلستانی

ندهد مه و مهر نور هرگز

بی عارض چون تو مهربانی

در دل بردن به خوبی تو

هرگز ندهد کسی نشانی

خورشید رخ تو را کند ذکر

هر ذره اگر شود زبانی

تا من سگ تو شدم نماندست

از قالب من جز استخوانی

من خاک توام مرا چنین خوار

در خون مفکن به هر زمانی

در عشق تو چست‌تر ز عطار

مرغی نپرد ز آشیانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و شاعر در ابیاتی وصف‌ناپذیر از عشق و دیوانگی خود برای او سخن می‌گوید. او معشوق را منبع فتنه و جاذبه می‌داند که هر کسی را مبهوت خود می‌کند. شاعر به سر زلف معشوق و زیبایی چشمانش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او هیچ نشانی نمی‌گذارد جز دیوانگی و عشق بی‌پایان. او خود را در برابر معشوق خوار و ذلیل می‌بیند و می‌گوید که در این عشق، او به اندازه یک سگ در برابر معشوقش افتاده است. در نهایت، شاعر از وابستگی شدید و بی‌نظیر خود به معشوق سخن می‌گوید و عشقش را عمیق‌تر از هر چیزی توصیف می‌کند.