غزل شمارهٔ ۸۰۳ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای حسن تو آب زندگانی
تدبیر وصال ما تو دانی
از دیده برون مشو که نوری
وز بنده جدا مشو که جانی
ما با تو چو تیر راست گشتیم
با ما تو هنوز چون کمانی
پرسی تو ز من که عاشقی چیست
روزی که چو من شوی بدانی
زنهار مشو تو در خرابات
هرچند قلندر جهانی
شطرنج مباز با ملوکان
شهمات شوی و ره ندانی
عطار سخن چنین همی گفت
روح است غذای مرد فانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر معشوق را منبع حیات و نور میداند و بر اهمیت حضور او تأکید میکند. او همچنین به تلاطمهای عاشقانه و چالشهای زندگی اشاره میکند، و هشدار میدهد که از محیطهای ناپسند دوری کند. به نظر شاعر، عاشق کسی است که درک عمیقی از عشق پیدا کرده و از خطرات و بازیهای زندگی آگاه است. در نهایت، شاعر به اهمیت روح و تغذیهی معنوی در زندگی انسانها اشاره میکند.