غزل شمارهٔ ۸۲۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر نقاب از جمال باز کنی
کار بر عاشقان دراز کنی
ور چنین زیر پرده بنشینی
پرده از روی کار باز کنی
از همه کون بی نیاز شود
عاشقی را که اهل راز کنی
جگرم خون گرفت از غم آن
که مبادا که در فراز کنی
گرچه چون شمع سوختم ز غمت
هر زمانم به زیر گاز کنی
گفتیم ساز کار تو بکنم
چون مرا سوختی چه ساز کنی
وعده دادی به وصل جان مرا
عمر بگذشت چند ناز کنی
بکشد ناز تو به جان عطار
گر به وصلیش بی نیاز کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به معشوق میگوید اگر نقاب از چهرهات برداری و خود را نشان بدهی، عاشقان زیادی به تو روی خواهند آورد. او از غم و درد عاشقانهاش سخن میگوید و میافزاید که ای کاش معشوق به راز دل او پی ببرد و عشق را بر او آسان کند. شاعر از سوختن خود در عشق میگوید و در عین حال از وعدههایی که معشوق داده، اما هنوز محقق نشده، ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او آرزو میکند که معشوق او را به وصالی برساند که دیگر نیازی به هیچ چیز نداشته باشد.