نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۶ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

به سر زلف دلربای منی

به لب لعل جان‌فزای منی

گر ببندد فلک به صد گرهم

تو به مویی گره‌گشای منی

به بلای جهانت دارم دوست

گرچه تو از جهان بلای منی

هر کست از گزاف می گوید

که تویی کز جهان سزای منی

این همه ترهات می‌دانم

من برای تو تو برای منی

گر نمانم من ای صنم روزی

تو که جان منی بجای منی

جاودان پادشا شود عطار

گر تو گویی که تو گدای منی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر معشوق را به زلف دلربا و لب خوش‌رنگش تشبیه می‌کند و می‌گوید که حتی اگر آسمان هم در برابر او موانعی ایجاد کند، او می‌تواند مشکل را حل کند. عشق شاعر به معشوق آن‌قدر عمیق است که او را بلای جهان خود می‌داند و احساس می‌کند که معشوق تنها دلیل زندگی‌اش است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که اگر روزی از بین برود، معشوق به عنوان جانشین او باقی می‌ماند و از او خواسته می‌شود که بگوید که او تنها گدا و عاشق اوست.