نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نگر تا ای دل بیچاره چونی

چگونه می‌روی سر در نگونی

چگونه می‌کشی صد بحر آتش

چو اندر نفس خود یک قطره خونی

زمانی در تماشای خیالی

زمانی در تمنای جنونی

اگر خواهی که باشی از بزرگان

مباش از خرده‌گیران کنونی

چرا باشی نه کافر نه مسلمان

که تو نه رهروی نه رهنمونی

ز یک یک ذره سوی دوست راه است

ولی ره نیست بهتر از زبونی

زبون عشق شو تا بر کشندت

که هرگاهی که کم گشتی فزونی

خود از رفعت ورای هر دو کونی

چرا هم‌صحبت این نفس دونی

دلا تو چیستی هستی تو یا نه

وگر نه نیستی نه هست چونی

منی یا نه منی عینی تو یا غیر

و یا از هرچه اندیشم برونی

چه می‌گویم تو خود از خود نهانی

که دو انگشت حق را در درونی

تو ای عطار اگر چه دل نداری

ولیکن اهل دل را ذوفنونی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأملات عاطفی و روحی می‌پردازد و از دل و دغدغه‌های انسانی سخن می‌گوید. شاعر به تحیر دل در شرایط سخت اشاره می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌توان با وجود درد و رنج‌های زیاد، به زندگی ادامه داد. او به جستجوی حقیقت و وجود انسانی اشاره کرده و تأکید می‌کند که برای رسیدن به بزرگی و کمال، باید از جزئیات و مسائل کوچک پرهیز کرد. در نهایت، شاعر به معنای عشق و زبونی در آن اشاره دارد و به اعضای دل توصیه می‌کند که با وجود سختی‌ها، ادامه دهند و به عشق و حقیقت نزدیک‌تر شوند. این شعر دعوتی به خودشناسی و ارتباط با حقیقت عمیق‌تر وجود دارد.