نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرچه هست اوست و هرچه اوست توی

او تویی و تو اوست نیست دوی

در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ

تو مجازی دو بینی و شنوی

کی رسی در وصال خود هرگز

که تو پیوسته در فراق توی

زان خبر نیست از توی خودت

که تو تا فوق عرش تو به توی

تا وجود تو کل کل نشود

جزو باشی به کل کجا گروی

نقطه‌ای از تو بر تو ظاهر گشت

تو بدان نقطه دایما گروی

نقطهٔ تو اگر به دایره رفت

رو که کونین را تو پیش روی

ور درین نقطه باز ماندی تو

اینت سجین صعب وضیق قوی

چون تو در نقطه کشته باشی تخم

نه همانا که دایره دروی

نتوان رست از چنان ضیقی

جز به خورشید نور مصطفوی

کرد عطار در علو پرواز

تا بدو تافت اختر نبوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم اتحاد و یگانگی با حقیقت الهی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که هرچه هست، وجود خداوند است و در واقع، بین بنده و خداوند هیچ تفکیکی وجود ندارد. او به ما می‌گوید که در حقیقت، ما هیچ هستیم و تفکیک‌های ظاهری تنها ناشی از نادانی و دوگانگی بین ما و خداوند است. انسان در حالی که همواره در جستجوی وصال و نزدیکی به خداست، در واقع در فراق او به سر می‌برد. شاعر به ما یادآوری می‌کند که تا زمانی که در جدایی و نقصان باقی بمانیم، نمی‌توانیم به حقیقت و کمال دست پیدا کنیم. به علاوه، اشاره‌ای به دایره و نقطه نیز دارد که نشان می‌دهد برای رسیدن به کمال، باید از محدودیت‌ها و ظواهر گذر کنیم و به نور حقیقی و الهی دست یابیم. در نهایت، به عطار اشاره می‌کند که با اوج‌گیری و پرواز به سوی خداوند، می‌توان به نور و روشنایی دست یافت.