نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۰ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

گه به کرشمه دلم ز بر بربایی

گه ز تنم جان به یک نظر بربایی

ننگ نیاید تو را که هیچ کسی را

گه دل و گه جان مختصر بربایی

چون تتق از آفتاب چهره کنی دور

عقل براندازی و بصر بربایی

چون سر زلف تو سرکشی کند آغاز

از سر مویی هزار سر بربایی

از سر کین زان سنان غمزه کنی تیز

تا به سنانی ز مه قمر بربایی

قصد کنی چون در آینه نگری تو

کز لب خود زاینه شکر بربایی

بر طرفی می‌روی ز من که من مست

طرف ندارم که از کمر بربایی

در رخ من ننگری به دیدهٔ رحمت

بلکه بدان بنگری که زر بربایی

گر بربایی هزار دل تو به روزی

سیر نگردی تو و دگر بربایی

چون نشکیبی ز دلربایی عشاق

جهد بر آن کن که بیشتر بربایی

تا به ابد ای فرید تو بنمیری

از لب او یک شکر اگر بربایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد زیبایی و جاذبه‌ای که یک معشوق دارد، صحبت می‌کند. شاعر به توصیف احساسی می‌پردازد که در برابر کرشمه‌ها و نازهای معشوقش به او دست می‌دهد. او می‌گوید که معشوق به راحتی می‌تواند دل و جان کسانی را با نگاهش برباید و هر بار که او از آفتاب دور می‌شود، عشق و عقل را در مقابل خود نابود می‌کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که معشوق با هر حرکت و زیور خود می‌تواند هزاران دل را تحت تأثیر قرار دهد. او به زیبایی‌های چهره و لب‌های معشوقش می‌بالد و از او می‌خواهد که با جاذبه‌اش، بیشتر دل‌ها را برباید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی معشوق بی‌پایان است و حتی یک لحظه از محبت و لبخند او می‌تواند به زندگی خود ادامه دهد.