نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۲ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منم و گوشه‌ای و سودایی

تن من جایی و دلم جایی

هر زمانم به عالمی میلی

هر دمم سوی شیوه‌ای رایی

مانده در انقلاب چون گردون

گاه شیبی و گاه بالایی

ساکن گوشهٔ جهان ز جهان

همچو من نیست هیچ تنهایی

ای عجب گرچه مانده‌ام تنها

مانده‌ام در میان غوغایی

رهزن من بسی شدند که من

راه گم کرده‌ام به صحرایی

کارم اکنون ز دست من بگذشت

که در افتاده‌ام به دریایی

نیست غرقه شدن درین دریا

کار هر نازکی و رعنایی

من سرگشته عمر خام طمع

می‌پزم بر کناره سودایی

مانده امروز با دلی پر خون

منتظر بر امید فردایی

الغیاث الغیاث زانکه ندید

کس چو عطار هیچ شیدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیانگر احساس تنهایی و سردرگمی شاعر است. او در جستجوی معنا و مقصدی در زندگی است، در حالی که دلش در جهانی دیگر و تنش در جایی دیگر قرار دارد. او به تضاد احساساتش اشاره می‌کند و از دگرگونی‌های زندگی، سیر و گشت در عالم و ناپایداری‌های آن سخن می‌گوید. شاعر احساس کرده که در میان جمع، هنوز هم تنهاست و در دنیای پر از غلغله به دنبال راهی می‌گردد. او از چالش‌های زندگی و گم شدن در مسیرهای مختلف سخن می‌گوید و در نهایت به دریا و غرق شدن در آن اشاره می‌کند که نماد ناامیدی و از دست دادن کنترل بر زندگی است. در پایان، او از فقدان شیدایی و امید در دلش ابراز می‌کند و به نوعی به دنبال راهی برای نجات است.