نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۷ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ترسا بچه‌ای دیشب در غایت ترسایی

دیدم به در دیری چون بت که بیارایی

زنار کمر کرده وز دیر برون جسته

طرف کله اشکسته از شوخی و رعنایی

چون چشم و لبش دیدم صد گونه بگردیدم

ترسا بچه چون دیدم بی توش و توانایی

آمد بر من سرمست زنار و می اندر دست

اندر بر من بنشست گفتا اگر از مایی

امشب بر ما باشی تاج سر ما باشی

ما از تو بیاساییم وز ما تو بیاسایی

از جان کنمت خدمت بی منت و بی علت

دارم ز تو صد منت کامشب بر ما آیی

رفتم به در دیرش خوردم ز می عشقش

در حال دلم دریافت راهی ز هویدایی

عطار ز عشق او سرگشته و حیران شد

در دیر مقیمی شد دین داد به ترسایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر داستان ملاقات عطار با دختری به نام ترسا را روایت می‌کند. عطار در دیشب ترسناک، دختری زیبا را می‌بیند که به در کلیسا آمده و با زنی جذاب و دلربا درگیر است. ترسا با اعتماد به نفس به عطار نزدیک می‌شود و از او می‌خواهد که امشب در کنارشان بماند. او وعده می‌دهد که خدماتی بی‌منت و بی‌دلیل برای او ارائه دهند. عطار که تحت تأثیر عشق او قرار گرفته، به او وابسته می‌شود و در آنجا می‌ماند و به نوعی دین خود را به عشق و زیبایی تقدیم می‌کند. این شعر نشان‌دهنده جذبه عشق و جاذبه‌های دنیوی است.