غزل شمارهٔ ۸۵ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
به ترسایی درافتادم که پیوست
مرا زنارِ زلفش بر میان است
درآمد دوش آن ترسا بچه مست
مرا گفتا که دین من عیان است
درین دین گر بقا خواهی فنا شو
که گر سودی کنی آنجا زیان است
بدو گفتم نشانی ده ازین راه
مرا گفتا که این ره بینشان است
ز پیدایی هویدا در هویداست
ز پنهانی نهان اندر نهان است
فنا اندر فنای است و عجب این
که اندر وی بقایِ جاودان است
چو پیدا و نهان دانستی این راه
یقین میدان که نه این و نه آن است
به دین ما درآ گر مرد کفری
که عاشق غیر این دین کفردان است
یقین میدان که کفر عاشقی را
بنا بر کافریِ جاودان است
اگر داری سر این پای در نه
به ترک جان بگو چه جای جان است
وگرنه با سلامت رو که با تو
سخن گفتن ز دلق و طیلسان است
برو عطار و تن زن زانکه این شرح
نه کار توست کار رهبران است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در رابطه با جستجوی حقیقت و معنای زندگی است. شاعر به بررسی دین و کفر میپردازد و از درک عشق و فنا صحبت میکند. او به تعلیمی اشاره میکند که در آن باید از دنیا طلبی و زیادهخواهی دست برداریم تا به بقا و جاودانگی واقعی برسیم. شاعر به عشق و فانی شدن به عنوان راهی برای درک حقایق عمیقتر اشاره میکند و هشدار میدهد که راه حقیقت گمراهی ندارد و هیچ نشانی ندارد. او در نهایت به خواننده میگوید که اگر آماده نباشد، بهتر است که به جستجوی این مفاهیم نپردازد، چرا که این کار نیازمند درک عمیقتری است.