(۲) حکایت عیسی علیه السلام عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر روح الله آن شمع دلفروز
به گورستان گذر میکرد یک روز
ز گوری نالهای آمد به گوشش
دل از زاریّ آن آمد به جوشش
دعا کرد آن زمان تا حق تعالی
به یک دم زنده کردش چون خیالی
یکی پیر خمیده چون کمانی
سلامش گفت و ساکن شد زمانی
مسیحش گفت پیرا کیستی تو
چه وقتی مُردی و کَی زیستی تو
پس آنگه گفت ای بحر پر اسرار
منم حیّانِ بن معبد چنین زار
هزار و هشتصد سالست ای پاک
که تا من مردهام افتاده در خاک
ازین سختی نیاسودم زمانی
ندیدم خویش را یک دم امانی
مسیحش گفت ای شوریده خوابت
چرا کردند چندینی عذابت
بدو گفت این عذاب من کالیمست
برای دانگی مال یتیمست
مسیحش گفت بی ایمان بمُردی
که از دانگی تو چندین رنج بردی؟
چنین گفت او که بر اسلام مُردم
که چندین سال چندین رنج بردم
دعا کرد آن زمان عیسی پاکش
که تا خوش خفت و شد با زیر خاکش
مسلمانان مسلمانی گر اینست
ندانم کانچه میبینم چه دینست
گرت یک جَو حرام ناصوابست
هزار و هشتصد سالت عذابست
وگر خود مال سر تا سر حرامست
چگویم خود عذابت بر دوامست
عزیزا چون وفاداری نداری
غم خود خور چو غم خواری نداری
نداری هیچ گردن سر میفراز
حساب خصم از گردن بینداز
که چون بر سر نداری عیسی پاک
بسی بینی عذاب از خصم بی باک
ندانی هیچ کار خویش کردن
بجز عمرت کم و زر بیش کردن
نمیدانی که تا تو سیم کوشی
بغفلت عمر زرّین میفروشی
مکن زر جمع چون سیماب درتاب
که خواهی گشت ناگه همچو سیماب
ازان زر بیشتر در زیرِ خاکست
که از وی بیشتر مردم هلاکست
زری کان سنگ در کوه و کمر داشت
بخیل از سنگ آن زر سخت تر داشت
بده از مردمی صد گنج پیوست
ولی یک جَو بمردی کم ده از دست
خسی کو نان ده آمد از کسی به،
که یک نان ده ز فرمان ده بسی به
ولی کُشته شدن در پای پیلان
به از نان خوردن از دست بخیلان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره روح الله است که یک روز در گورستان میگذرد و صدای نالهای از یک قبر به گوشش میرسد. او دعا میکند و ناگهان روح فردی به نام حیان بن معبد، که هزار و هشتصد سال پیش مرده، زنده میشود. مسیح از او میپرسد که کیستی و چه زمانی مردهای. حیان میگوید که به خاطر ثروت یتیمان مدام در عذاب است و سالها رنج کشیده. مسیح به او میگوید که ایمانش کجا بوده و حیان به اینکه در میان مسلمانان عذاب کشیده اشاره میکند. او همچنین به موضوع ثروت و جمع کردن مال میپردازد و میگوید که نباید به خاطر جمعآوری مال غافل از عمر خود باشد. در نهایت، افراد بخیل را نکوهش کرده و به اهمیت صداقت و نیکی در زندگی تاکید میکند. مفهوم کلی به تأکید بر اهمیت ایمان و نیکوکاری و عواقب رنج و درد ناشی از بیاخلاقی اشاره دارد.