نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۱) حکایت درخت بریده عطار

عطار نیشابوری / بخش هفتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درختی سبز را ببرید مردی

برو بگذشت ناگه اهل دردی

چنین گفت او که این شاخ برومند

که ببریدند ازو این لحظه پیوند

ازان ترّست و تازه بر سر راه

که این دم زین بریدن نیست آگاه

هنوزش نیست آگاهی ز آزار

شود یک هفتهٔ دیگر خبردار

ز حال خود خبر نه این زمانت

ولی چون بر لب آید مرغ جانت

بدام از دانه بینی مرغ جان را

که این دانه دهد مرغی چنان را

چو آدم مرغ جان را داد دانه

بیفتاد از بهشت جاودانه

ولی آدم اگر گندم نخوردی

همی مردم به جز مردم نخوردی

ز تو گر مرغ و حیوان می‌گریزند

چو زیشان می‌خوری زان می‌گریزند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مردی درختی سبز را قطع می‌کند و در این حین، شخصی به او می‌گوید که این درخت ممکن است از آسیب و قطع شدنش آگاه نباشد و هنوز در حال زندگی است. او اشاره می‌کند که ممکن است این درخت بعد از مدتی به آگاهی برسد. سپس با مثالی از آدم و دانه، می‌گوید که آدم به خاطر خوردن دانه از بهشت رانده شد و اگر آدم از دانه‌ای که به او داده شده بود، استفاده نمی‌کرد، چنین اتفاقی نمی‌افتاد. در نهایت، به این نکته تأکید می‌شود که اگر انسان به حیوانات آسیب برساند، آن‌ها از او فرار می‌کنند و این ناشی از ارتباطی است که بین او و موجودات دیگر وجود دارد.