بخش ۴۷ - بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو عطار
عطار نیشابوری / خسرونامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
فغان برداشت آن مسکین مکّار
که زنهار، الا مان ای شاه، زنهار
بجان زنهار ده تا بازگویم
که چون زنهار دادی راز گویم
شه زنهار ده، زنهار دادش
دو گوش، آنگه سوی گفتار دادش
بدی میخواست گلرخ را از آن کار
خود او ماند ای عجب در زیر این بار
چه نیکو گفت خشم آلود سرهنگ
که گر چاهی کنی زیرش مکن تنگ
روا باشد، که چون در راه افتی
سراسیمه شوی در چاه افتی
زبان بگشاد و مکر خویش برگفت
کژی ننمود، و کم تا بیش برگفت
شه او را گفت: ای شوم جفا کار
چرا گشتی بدینسان ناوفادار
بزد القصّه بسیارش بزاری
فگند آنگاه در چاهش بخواری
چو شاه آگاه شد از درد خسرو
بدرد خسروش دل گشت پس رو
پدر، دردپسر، چون بیند آخر
دلش زیر و زبر، چون بیند آخر
بخسرو گفت صبری پیش آور
مکش خود را و دل با خویش آور
که تا من چارهیی سازم هم امروز
نشانی جویم از ماه دل افروز
نویسم نامهیی سوی سپاهان
شوم گل را از آن اقلیم خواهان
اگر نفرستد آن گل را بر ما
دمار از وی برآرد لشگر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، یک مسکین مکار (شخص فریبکار) به شاه ناله میکند و از او خواهش میکند تا راز او را بگوش گیرد. او به دردمندی خود اشاره کرده و از شاه درخواست زنهار میکند که راز او را بگوید. شاه، به او گوش میدهد و او شروع به بیان ماجرای خود میکند. مسکین در مورد مشکلاتی که گریبانگیر او شده است صحبت میکند. سرهنگ نیز به او نصیحتی میکند که باید در موارد خطرناک شتابزده عمل نکند. در نهایت، شاه از درد و رنج پسرش خسرو آگاه میشود و دلش به حال او میسوزد. او تصمیم میگیرد که برای نجات خسرو و درخواست بازگرداندن گلرخ (دختر مورد علاقه خسرو) از سپاهان نامهای بنویسد و در صورت عدم تأمین این درخواست، لشکر خود را به اقداماتی تند وادار کند.