سال سلیمان از موری لنگ عطار
عطار نیشابوری / فیوصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون سلیمان کرد با چندان کمال
پیش موری لنگ از عجز آن سؤال
گفت برگوی ای ز من آغشتهتر
تا کدامین گل به غم بسرشته تر
داد آن ساعت جوابش مور لنگ
گفت خشت واپسین در گور تنگ
واپسین خشتی که پیوندد به خاک
منقطع گردد همه اومید پاک
چون مرا در زیر خاک ای پاک ذات
منقطع گردد امید از کاینات
پس بپوشد خشت آخر روی من
تو مگردان روی فضل از سوی من
چون به خاک آرم سرگشته روی
هیچ با رویم میار از هیچ سوی
روی آن دارد کزان چندان گناه
هیچ با رویم نیاری ای اله
تو کریم مطلقی ای کردگار
عفو کن از هرچ رفت و در گذار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سلیمان به مور لنگی که دچار عجز است، سوالی میکند. مور در پاسخ میگوید که آخرین خشت که در گور قرار میگیرد، امید را از انسان قطع میکند. او به این نکته اشاره میکند که وقتی به زیر خاک برود، هیچ امیدی به دنیای مادی و کائنات ندارد. سپس مور از خدا میخواهد که با او به خاطر گناهانش مدارا کند و عفو کند. این شعر به بررسی مسائل انسانی مانند مرگ، امید، و رحمت الهی میپردازد.