نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت زاهدی خودپسند که از مرده‌ای احتراز جست عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون بمرد آن مرد مفسد در گناه

گفت می‌بردند تابوتش به راه

چون بدید آن زاهدی، کرد احتراز

تا نباید کرد بر مفسد نماز

در شب آن زاهد مگر دیدش به خواب

در بهشت و روی همچون آفتاب

مرد زاهد گفتش آخر ای غلام

از کجا آوردی این عالی مقام

در گنه بودی تو تا بودی همه

پای تا فرقت بیالودی همه

گفت از بی‌رحمی تو کردگار

کرد رحمت بر من آشفته‌کار

عشق بازی بین که حکمت می‌کند

می‌کند این کار و رحمت می‌کند

حکمت او در شبی چون پر زاغ

کودکی را می‌فرستد با چراغ

بعد از آن بادی فرستد تیزرو

کان چراغ او بکش، برخیز و رو

پس بگیرد طفل را در ره گذر

کز چه کشتی آن چراغ ای بی‌خبر

زان بگیرد طفل را تا در حساب

می‌کند با او به صد شفقت عتاب

گر همه کس جز نمازی نیستی

حکمتش را عشق بازی نیستی

کار حکمت جز چنین نبود تمام

لاجرم خوداین چنین آمد مدام

در ره او صد هزاران حکمتست

قطره را حصّه ی بحر رحمتست

روز و شب این هفت پرگار ای پسر

از برای تست در کار ای پسر

طاعت روحانیون از بهر تست

خلد و دوزخ عکس لطف و قهرتست

قدسیان جمله سجودت کرده‌اند

جزو و کل غرق وجودت کرده‌اند

از حقارت سوی خود منگر بسی

زانک ممکن نیست بیش از تو کسی

جسم تو جزوست و جانت کل کل

خویش را عاجز مکن در عین ذل

کل تو درتافت جزوت شد پدید

جان تو بشتافت عضوت شد پدید

نیست تن از جان جدا ، جزوی ازوست

نیست جان از کل جدا، عضوی ازوست

چون عدد نبود درین راه و احد

جزو و کل پیوسته باشد با ابد

صد هزاران ابر رحمت فوق تو

می‌ببارد تافزاید شوق تو

چون درآید وقت رفعتهای کل

از برای تست خلعتهای کل

هرچ چندانی ملایک کرده‌اند

از پی تو بر فذلک کرده‌اند

جملهٔ طاعات ایشان، کردگار

بر تو خواهد کرد جاویدان نثار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، یک زاهد با مردی که در دنیا به گناه آلوده بوده، مواجه می‌شود. پس از مرگ آن مرد، تابوت او را می‌برند و زاهد به دلیل اینکه نمی‌خواهد بر مفسد نماز بخواند، از او دوری می‌کند. اما در شب، آن مرد در خواب به زاهد می‌نماید و در بهشت به سر می‌برد. زاهد از او می‌پرسد که چگونه به این مقام عالی رسیده است، در حالی که در دنیا گناهکار بوده است. مرد پاسخ می‌دهد که رحمت خداوند او را در نظر گرفته و از بی‌رحمی زاهد در حق او عذرخواهی می‌کند. او توضیح می‌دهد که عشق و رحمت خداوند موجب این تغییر مقام او شده است. همچنین، بر این نکته تأکید می‌شود که حکمت الهی و رحمت او در زندگی افراد جاری است و در نهایت، زاهد متوجه می‌شود که نباید فقط از ظاهر قضاوت کند و رحمت الهی همواره در دسترس است. این شعر به بررسی مفاهیم رحمت، عشق، و حکمت خداوند می‌پردازد و به زاهد توصیه می‌کند که از حد و مرزهای خود فراتر رود و حقیقت و رابطه‌اش با خدا را درک کند.