نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

نکته‌ای که شیخ بصره از رابعه پرسید عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رفت شیخ بصره پیش رابعه

گفت ای در عشق صاحب واقعه

نکته‌ای کز هیچ کس نشنیده‌ای

بر کسی نه خوانده‌ای نه دیده‌ای

آن ترا از خویشتن روشن شده‌ست

آن بگو کز شوقْ جان من شده‌ست

رابعه گفتش که ای شیخ زمان

چند پاره رشته بودم ریسمان

بردم و بفروختم خوش شد دلم

دو درست سیم آمد حاصلم

هر دو نگرفتم به یک دست آن زمان

این درین دستم گرفتم آن در آن

زانک ترسیدم که چون شد سیم جفت

راهزن گردد‌، فرو نتوان گرفت

مرد دنیا جان و دل در خون نهد

صد هزاران دام دیگرگون نهد

تا به دست آرد جوی زر از حرام

چون به‌دست آرد بمیرد والسلام

وارث او را بود آن زر حلال

او بماند در غم و زور وبال

ای به زر سیمرغ را بفروخته

دل ز عشق زر چو شمع افروخته

چون درین ره می‌نگنجد موی در

نیست کس را گنج گنج و روی زر

گر قدم در ره نهی ای هم‌چو مور

از سر مویی بگیرندت به زور

چون سر مویی محابا روی نیست

هیچ کس را زهرهٔ این کوی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شیخ بصره به رابعه، یک عارف و عاشق، مراجعه می‌کند و از او می‌خواهد که نکته‌ای در عشق برایش بگوید که هیچ کس نشنیده باشد. رابعه پاسخ می‌دهد که در عشق به جای جمع کردن ثروت و زر، باید به خالصی و حقیقت عشق پرداخت. او از تجربیات خود می‌گوید که در تلاش برای به دست آوردن ثروت، دلش از عشق خالی شده و در نهایت به این نتیجه رسیده که جمع کردن پول و ثروت، او را به جایی نمی‌رسند و تنها باعث عذاب می‌شود. او تأکید می‌کند که در این راه، هیچ کس به آرامش و گنج واقعی دست نمی‌یابد و عاشق واقعی باید از فریب دنیا پرهیز کند.