حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عابدی بودست در وقت کلیم
در عبادت بود روز و شب مقیم
ذرهای ذوق و گشایش مینیافت
ز آفتاب سینه تابش مینیافت
داشت ریشی بس نکو آن نیک مرد
گاه گاهی ریش خود را شانه کرد
مرد عابد دید موسی را ز دور
پیش او شد کای سپه سالار طور
از برای حق کز حق کن سؤال
تا چرا نه ذوق دارم من نه حال
چون کلیم القصه شد بر کوه طور
بازپرسید آن سخن، حق گفت دور
گوهر آنک از وصل ما درویش ماند
دائما مشغول ریش خویش ماند
موسی آمد قصه بر گفتا که چیست
ریش خود میکند مرد و میگریست
جبرئیل آمد سوی موسی دوان
گفت همی مشغول ریشی این زمان
ریش اگر آراست در تشویش بود
ور همی برکند هم درویش بود
یک نفس بی او برآوردن خطاست
چه به کژ زو بازمانی چه به راست
از زریش خود برون ناآمده
غرق این دریای خون ناآمده
چون ز ریش خود بپردازی نخست
عزم تو گردد درین دریا درست
ور تو بااین ریش در دریا شوی
هم ز ریش خویش ناپروا شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، عابدی به نام "عابد" در زمان حضرت موسی (کلیم) به عبادت مشغول است، اما هیچ گونه ذوق و حسی از عبادت نمیبرد. او از موسی میخواهد تا از خداوند بخواهد که دلیل بیحالی او را بدانند. موسی پس از پرسش از خداوند متوجه میشود که عابد به جای توجه به خدا، درگیر آراستن ریش خود شده و از این طریق به زودباوری و خودخواهی مبتلا گشته است. جبریل به موسی میگوید که عابد اگر چه ریش خود را میزند یا میآراید، ولی هیچکدام به او کمک نمیکند و او همچنان مشغول خود است. در نهایت، پیام این داستان این است که انسان باید از خودخواهی و مشغولیتهای ظاهری بگذرد تا بتواند به حال و روز واقعی خود دست یابد و با خداوند ارتباط برقرار کند.