حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مستی سخت لایعقل، خراب
آب کارش برده کلی کار آب
درد وصاف از بس که در هم خورده بود
از خرابی پا و سر گم کرده بود
هوشیاری را گرفت از وی ملال
پس نشاند آن مست را اندر جوال
برگرفتش تا برد با جای خویش
آمدش مستی دگر در راه پیش
مست دیگر هر زمان با هر کسی
میشد و می کرد بد مستی بسی
مست اول، آنک بود اندر جوال
چون بدید آن مست را بس تیره حال
گفت ای مدبر دو کم بایست خورد
تا چو من میرفتی و آزاد و فرد
آن او میدید، آن خویش نه
هست حال ما همه زین بیش نه
عیب بین زانی که تو عاشق نه
لاجرم این شیوه را لایق نه
گر ز عشق اندک اثر میدیدیی
عیبها جمله هنر میدیدیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی مستی و عواقب آن است. در ابتدای کار، مستی به گونهای افراطی فرد را زیر تأثیر خود میگیرد و او را از واقعیت دور میکند. درد و خرابی ناشی از این مستی باعث میشود که شخص همه چیز را از دست بدهد. وقتی هوشیاریش را بازمییابد، او را به حالت اولیهاش برمیگردانند، اما مستی دوباره به سراغش میآید. مستی جدید در هر لحظه و با هر شخصی پیش میآید و این باعث مشکلات بیشتری میشود. فرد مست، با دیدن حال دیگران، به آنها توصیه میکند که از افراط در نوشیدن بپرهیزند و به عیوب خود توجه کنند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، عیبها به هنر تبدیل میشوند و مستی دیگر جایگاهی نمییابد.