حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
محتسب آن مرد را میزد به زور
مست گفت ای محتسب کم کن تو شور
زانک کز نام حرام این جایگاه
مستی آوردی و افکندی ز راه
بودیی تو مستتر از من بسی
لیک آن مستی نمیبیند کسی
در جفای من مرو زین بیش نیز
داد بستان اندکی از خویش نیز
دیگری گفتش که ای سرهنگ راه
زو چه خواهم گر رسم آن جایگاه
چون شود بر من جهان روشن ازو
میندانم تا چه خواهم من ازو
از نکوتر چیز اگر آگاهمی
چون رسیدم من بدو، آن خواهمی
گفت ای جاهل نهای آگاه ازو
زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو
مرد را درخواست آگاهی به است
کو زهر چیزی که میخواهی به است
در همه عالم گر آگاهی ازو
زو چه به دانی که آن خواهی ازو
هرک در خلوت سرای او شود
ذره ذره آشنای او شود
هرک بویی یافت از خاک درش
کی به رشوت بازگردد از درش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، محتسب مردی مست را به شدت میزند و او از محتسب میخواهد که کمتر با او خشونت کند. مست از نام حرام و نتایج آن سخن میگوید و به محتسب یادآوری میکند که او حتی مستتر از خودش است اما کسی متوجه آن نیست. همچنین، فرد دیگری به محتسب میگوید که قصد دارد به آن مکان برود و نمیداند از آن چه خواهد خواست. محتسب به او هشدار میدهد که نباید چیزی از آنجا بخواهد چرا که هر کس در آنجا به آگاهی بیشتری دست پیدا میکند و به تدریج با آن مکان آشنا میشود. در انتها، گفته میشود که کسی که طعم فضا و بوی آن مکان را بچشد، هرگز از آنجا بازنخواهد گشت.