حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود مردی شیردل خصم افکنی
گشت عاشق پنج سال او بر زنی
داشت بر چشم آن زن همچون نگار
یک سر ناخن سپیدی آشکار
زان سپیدی مرد بودش بیخبر
گرچه بسیاری برافکندی نظر
مرد عاشق چون بود در عشق زار
کی خبر یابد ز عیب چشم یار
بعد از آن کم گشت عشق آن مرد را
دارویی آمد پدید آن درد را
عشق آن زن در دلش نقصان گرفت
کار او برخویشتن آسان گرفت
پس بدید آن مرد عیب چشم یار
این سپیدی گفت کی شد آشکار
گفت آن ساعت که شد عشق تو کم
چشم من عیب آن زمان آورد هم
چون ترا در عشق نقصان شد پدید
عیب در چشمم چنین زان شد پدید
کردهای از وسوسه پر شور دل
هم ببین یک عیب خود ای کور دل
چند جویی دیگران را عیب باز
آن خود یک ره بجوی از جیب باز
تا چو بر تو عیب تو آید گران
نبودت پروای عیب دیگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان درباره مردی عاشق است که پنج سال به یک زن دل باخته و در زیبایی او غرق شده است. این مرد به عیوب چشم زن توجهی ندارد و تنها زیبایی او را میبیند. اما وقتی عشق او کم میشود، ناگهان عیبی در چشم زن که قبلاً برایش پنهان بود، برایش آشکار میشود. زن به او میگوید که این عیب تنها زمانی نمایان شده که عشق او کم شده و به او یادآوری میکند که بیش از آنکه به عیوب دیگران توجه کند، باید به عیوب خود بپردازد. در نهایت، پیام داستان این است که وقتی کسی در عشق دچار نقصان میشود، واقعیتهایی که قبلاً نادیده گرفته میشد، به چشمانش روشن میشود و باید به درون خود نگاهی بیندازد.