نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن عطار

عطار نیشابوری / درتعصب گوید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چونک آن بدبخت آخر از قضا

ناگهان آن زخم زد بر مرتضا

مرتضی را شربتی کردند راست

مرتضا گفتا که خونریزم کجاست

شربت او را ده نخست آنگه مرا

زانک او خواهد بدن هم ره مرا

شربتش بردند او گفت اینت قهر

حیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر

مرتضا گفتا به حق کردگار

گر بخوردی شربتم این نابکار

من همی ننهادمی بی او به هم

پیش حق در جنت المأوی قدم

مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت

مرتضی بی او نمی‌شد در بهشت

بر عدو چون شفقتش چندین بود

با چو صدیقیش هرگز کین بود

آنک چندینی غم دشمن خورد

با عتیقش دشمنی چون ظن برد

با میان نارد جهان بی‌کنار

چون علی صدیق را یک دوست دار

چند گویی مرتضی مظلوم بود

وز خلافت راندن محروم بود

چون علی شیرحق است و تاج سر

ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف فاجعه‌ای می‌پردازد که بر سر مرتضی (علی) آمده است. در اینجا، به زخم‌هایی که به او زده می‌شود و به شربت مسمومی که به او می‌دهند اشاره شده است. مرتضی به درد و مصیبت خود اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی بدن او را بگیرد، نمی‌تواند از طریق حیات و بهشت در امان بماند. او همچنین به محبت و شفقت خود نسبت به دشمنان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در دوستی و صداقت هیچ کینه‌ای وجود ندارد. در نهایت، این شعر به مظلومیت علی و نابرابری‌های ناشی از خلافت او پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کند که ظلم بر شیر حق (علی) غیرممکن است.