نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بیان وادی فقر عطار

عطار نیشابوری / بیان وادی فقر / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بعد ازین وادی فقرست و فنا

کی بود اینجا سخن گفتن روا

عین وادی فراموشی بود

لنگی و کری و بیهوشی بود

صد هزاران سایهٔ جاوید تو

گم شده بینی ز یک خورشید تو

بحرکلی چون بجنبش کرد رای

نقشها بر بحر کی ماند بجای

هر دو عالم نقش آن دریاست بس

هرک گوید نیست این سوداست بس

هرک در دریای کل گم بوده شد

دایما گم بودهٔ آسوده شد

دل درین دریای پر آسودگی

می‌نیابد هیچ جز گم بودگی

گر ازین گم بودگی بازش دهند

صنع بین گردد، بسی رازش دهند

سالکان پخته و مردان مرد

چون فرو رفتند در میدان درد

گم شدن اول قدم، زین پس چه بود

لاجرم دیگر قدم را کس نبود

چون همه در گام اول گم شدند

تو جمادی گیر اگر مردم شدند

عود و هیزم چون به آتش در شوند

هر دو بر یک جای خاکستر شوند

این به صورت هر دو یکسان باشدت

در صفت فرق فراوان باشدت

گر پلیدی گم شود در بحر کل

در صفات خود فروماند بذل

لیک اگر پاکی درین دریا بود

او چون نَبوَد در میان زیبا بود

نبود او و او بود، چون باشد این

از خیال عقل بیرون باشد این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به تفکرات عمیق در مورد فقر، فنا و گم شدن در دنیای مادی و معنوی می‌پردازد. در اینجا، گوینده به حکایت وادی فقر و گم شدگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سخن گفتن در این حالت نامناسب است. او به دریای گم شدگی و فراموشی می‌پردازد و می‌گوید که انسان‌ها در این دریای بی‌خبری و نادانی گم می‌شوند. همچنین، اشاره می‌کند که اگر کسی از این حالت گم شدگی رها شود، ممکن است به رازهایی دست پیدا کند. او به تغییرات و گم شدن در دنیای درد و رنج اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که همه در آغاز گم می‌شوند. در نهایت، گوینده به تفکیک بین پاکی و پلیدی در دنیای معنوی اشاره کرده و می‌گوید که خالصی در چنین دنیایی به زیبایی وجود ندارد، و این عدم وجود به معنای عدم درک عقلانی است.