مادری که بر خاک دختر میگریست عطار
عطار نیشابوری / بیان وادی حیرت / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مادری بر خاک دختر میگریست
راه بینی سوی آن زن بنگریست
گفت این زن برد از مردان سبق
زانک چون ما نیست و میداند به حق
کز کدامین گم شده ماندست دور
وز که افتادست زین سان نا صبور
فرخ او چون حال میداند که چیست
داند او تا بر که میباید گریست
مشکل آمد قصهٔ این غم زده
روز و شب بنشستهام ماتم زده
نه مرا معلوم تا در درد کار
بر که میگریم چو باران زار زار
من نه آگاهم چنین گریان شده
کز که دور افتادهام حیران شده
این زن از چون من هزاران گوی برد
زانکه از گم گشتهٔ خود بوی برد
من نبردم بوی و این حسرت مرا
خون بریخت و کشت در حیرت مرا
در چنین منزل که شد دل ناپدید
بل که هم شد نیز منزل ناپدید
ریسمان عقل را سر گم شدست
خانهٔ پندار را در گم شدست
هرکه او آنجا رسد سرگم کند
چار حد خویش را در گم کند
گر کسی اینجا رهی دریافتی
سر کل در یک نفس دریافتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مادر بر فقدان دخترش اشک میریزد و به زنی مینگرد که از مردان سبقت گرفته است. او در مییابد که این زن به خاطر تجربهاش درک بهتری از وضعیت دارد و میداند بر چه کسی باید گریه کند. مادر در عذاب و سردرگمی است، نمیداند چرا و بر کی باید بگرید. او حسرت میخورد که نتوانسته بویی از گمشدهاش بیابد و این وضعیت او را در حیرت و اندوه فرو برده است. او توصیف میکند که در این شرایط، عقل و اندیشهاش از دست رفته و نمیتواند حد و مرز خود را تشخیص دهد. در نهایت، او به جایی میرسد که اگر کسی راهی برای رهایی پیدا کند، به یک بصیرت و درک عمیق از حقیقت دست خواهد یافت.