شمارهٔ ۲۴ عطار
عطار نیشابوری / باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
دردا که دلم به هیچ درمان نرسید
جانش به لب آمد و به جانان نرسید
در بی خبری عمر به پایان آمد
و افسانهٔ عشق او به پایان نرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از ناامیدی و درد عشق سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود تمامی تلاشها و دردها، نتوانسته به محبوبش برسد و عمرش در جهل و نادانی به پایان رسیده، در حالی که افسانه عشقش همچنان ادامه دارد و به پایان نرسیده است.