شمارهٔ ۲۱ عطار
عطار نیشابوری / باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
دوش آمدو ره بر دل و جانم در بست
زنّار ز زلفِ دلستانم در بست
گفتم که ز زلفِ دلکشت بخروشم
برخاست و به یک شکر زبانم در بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لحظهای صحبت میکند که یک معشوق زیبا به سراغش میآید و بر دل و جان او تسلط مییابد. او از زیبایی زلف معشوقش سخن میگوید و تصمیم دارد که از او جدا شود. اما معشوق با لبخند و زبانی شیرین او را متوقف میکند و این نشاندهندهی قدرت و جذابیت معشوق است.