بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت هارون عشق مجنون میشنود
آن هوس او را چو مجنون در ربود
خواست تا دیدار لیلی بیند او
پیش لیلی یک نفس بنشیند او
خواست لیلی را و چون کردش نگاه
سهل آمد روی او در چشم شاه
خواند مجنون را و گفت ای بیخبر
نیست لیلی را جمالی بیشتر
تو چنین مست جمال او شدی
وز جنونی درجوال او شدی
ترک او گیر و مدارش نیز دوست
زانکه بر هم نیم ترکی صد چو اوست
گفت تو کی دیدی آن رخسار را
عشق مجنون باید آن دیدار را
تا نیاید عشق مجنونی پدید
کی شود لیلی بخاتونی پدید
نیست نقصان در جمال آن نگار
هست نقصان در نظر ای شهریار
گر بچشم من ببینی روی او
توتیا سازی ز خاک کوی او
زشت بادا روی لیلی در جهان
تا بماند خوبی او در نهان
زشت اگر ننماید او ای پادشاه
پس شود خلق جهان مجنون راه
بود نابینا بسی در هر پسی
لیک چون یعقوب بایستی کسی
تا چو بوی پیرهن پیدا شود
چشمش از بوئی چنان بینا شود
گر توانی ای امیرالمؤمنین
جاودانم دیدهٔ ده دور بین
تا بدان دیده ز یک یک ذره چیز
نقد بینم روی لیلی جمله نیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، هارون به مجنون میگوید که عشق او (مجنون) به لیلی را شنیده است و به او میگوید که لیلی زیبایی بیشتری ندارد. مجنون به او پاسخ میدهد که عشق واقعی نیاز به درک عمیق و دیدن دلانگیزی دارد و این زشتپنداری از نگاه سطحی ناشی میشود. او میگوید که دیدن واقعی لیلی نیازمند حس عمیق عشق است و زیبایی او تنها در نگاه عاشقانهی اوست. مجنون تأکید میکند که درک زیبایی حقیقی به چشم و درک دل بستگی دارد و اگر هارون به این زیبایی عمیق نرسد، نمیتواند او را درک کند. مجنون با اشاره به یعقوب و داستان او، میگوید که داشتن عشق و درک صحیح از زیبایی واقعی به شدت وابسته به حس و احساسات است.