نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رهبری بودست الحق رهنمای

میهمانی خواست یک روز از خدای

گفت در سرش خداوند جهان

کایدت فردا پگه یک میهمان

روز دیگر مرد کار آغاز کرد

هرچه باید میهمان را ساز کرد

بعد از آن میکرد هر سوئی نگاه

پیش درآمد سگی عاجز ز راه

مرد آن سگ را براند از پیش خوار

همچنان میبود دل در انتظار

تا مگر آن میهمان ظاهر شود

هدیهٔ حق زودتر حاضر شود

کس نگشت البته از راه آشکار

میزوان در خواب شد از اضطرار

حق خطابش کرد کای حیران خویش

چون فرستادم سگی را زان خویش

تا تو مهمان داریش کردیش دور

تا گرسنه رفت از پیشت نفور

مرد چون بیدار شد سرگشته شد

در میان اشک و خون آغشته شد

میدوید از هر سوئی و میشتافت

عاقبت در گوشهٔ سگ را بیافت

پیش او رفت و بسی زاریش کرد

عذر خواست و عزم دلداریش کرد

سگ زفان بگشاد و گفت ای مرد راه

میهمان میخواهی از حق دیده خواه

اینکه از حق میهمان میبایدت

دیده در خورتر از آن میبایدت

زانکه گر یک ذره دیدارت دهند

صد هزاران ساله مقدارت دهند

گر نداری دیده از حق دیده خواه

زانکه نتوانی شدن بی دیده راه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره داستانی است که در آن رهبری از خداوند میهمانی می‌خواهد. خداوند به او خبر می‌دهد که فردا میهمانی خواهد آمد. رهبر از آن روز به آماده‌سازی برای پذیرایی مشغول می‌شود و در این میان سگی را می‌بیند که به دنبال او می‌آید. او سگ را دور می‌کند و منتظر میهمانش می‌ماند. اما وقتی که فردا میهمان نمی‌رسد و رهبر در خواب می‌افتد، خداوند به او می‌گوید که خودت آن سگ را دور کردی و اکنون میهمان نیامده است. رهبر با اشک و خون به دنبال سگ می‌دود و در نهایت او را پیدا می‌کند و از او عذرخواهی می‌کند. سگ به او می‌گوید که اگر می‌خواهد میهمانی از جانب خداوند بیابد، باید چشمی باز و درک عمیق‌تری داشته باشد. در نهایت اشاره می‌شود که بدون درک و بینش مناسب، نمی‌توان به حقیقت و نور دست یافت.