بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت محمود و ایاز سیمبر
فخر کردند ای عجب با یکدگر
گفت محمود از سر رعنایئی
کیست چون من در جهان آرایئی
سند و هند و ترک و روم آن منست
هفتصد خسرو بفرمان منست
لشگر و پیل مرا اندازه نیست
هیچ سلطان را چنین آوازه نیست
در زمان برجست ایاز نیک نام
باز پس میرفت تا هفتاد گام
گفت دارم یک سخن با شهریار
هست دستوری شهش گفتا بیار
گفت اگر داری جهان پر صف شکن
لیک محمودی نداری همچو من
گر ترا هر دوجهان پر کس بود
این چه من دارم مرا می بس بود
گر تجلی جمالت آرزوست
پای تا سر دیده شو در پیش دوست
تا بدان هر دیده در دارالسلام
تا ابد دیدار بخشندت مدام
دیدهٔ بیناست جان را زاد راه
از خدای خویش دایم دیده خواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، محمود و ایاز در حال گفتگو هستند و محمود به فخر و فخر فروشی درباره مقام و قدرت خود میپردازد. او از سلطنتش و تعداد گسترده فرمانروایان تحت فرمانش صحبت میکند و اعلام میدارد که هیچ کس در دنیا به عظمت او نیست. ایاز که در این گفت و گو به عقب میرود، به محمود میگوید که اگرچه او دارای لشگر و قدرت زیاد است، اما وجود محمود را که از جمال و فضایلش سخن میگوید، فراموش نکند. ایاز به او یادآوری میکند که اگر به جمال واقعی و دوست نزدیک دسترسی داشته باشد، این مقامات و لشگرها ارزشی ندارند و در نهایت، توجه به خدا و زیبا دیدن او مهمتر است.