بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بوسعید مهنه شیخ محترم
بود در حمام با پیری بهم
سخت حمامی خوش ودمساز بود
زانکه آب و آتشش هم ساز بود
پیر گفت ای شیخ حمامی خوشست
وز خوشی هم دلگشا هم دلکشست
شیخ گفتش هیچدانی خوش چراست
گفت میدانم بگویم با تو راست
چون درین حمام شیخی چون تو هست
خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست
شیخ گفتش زین بهت خواهم بیان
پای من چون آوریدی در میان
پیر گفتش تو بگو شیخا جواب
کانچه تو گوئی جز آن نبود صواب
گفت حمامیست خوش از حد برون
کز متاع جملهٔ دنیای دون
نیست جز سطل و ازاری با تو چیز
وانگهی آن هر دو نیست آن تو نیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از شعر، بوسعید مهنه در حمام با یک پیرمرد نشسته است. حمام را به خاطر کیفیتش توصیف میکند و پیر از خوشی و دلنشینی آن صحبت میکند. بوسعید از او میپرسد که چرا حمام برایش خوشایند است. پیر پاسخ میدهد که خوشحالی او به خاطر وجود شیخی چون بوسعید در حمام است. بوسعید تصمیم میگیرد که درباره این خوشحالی توضیح دهد و میگوید که در این حمام تنها چیزهای مادی و دنیوی وجود ندارد، بلکه احساسات و معانی عمیقتری در آن نهفته است. بدین ترتیب، بحث درباره معانی و زیباییهای معنوی به میان میآید.