بخش ۴ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانهٔ میگفت زار
کز همه عالم مرا اینست کار
تا کنم بر روی خاکستر نشست
خاک میریزم بسر از هر دو دست
هم پلاسی را بگردن افکنم
هم کنب را بر میان محکم کنم
اشک میبارم بزاری بردوام
چکنم و چکنم همی گویم مدام
تاکسی کو پیشم آید راز جوی
گویدم آخر چه بودت باز گوی
من بدو گویم که ای صاحب مقام
می ندانم می ندانم و السلام
چکنم و چکنم همیشه جفت ماست
می ندانم می ندانم گفت ماست
گر در این میدان کشندت یک دمی
برتو تابد از تحیر عالمی
ور ره این پرده نگشاید ترا
این همه افسانهٔ آید ترا
گر ترا دانش اگر نادانیست
آخر کار تو سرگردانیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از سرگردانی و دیوانگی فردی میپردازد که به دلیلی عمیق از درد و رنج رنج میبرد. او خود را در میان خاکسترها مییابد و احساس ناامیدی و ناتوانی میکند. در حالی که از جدایی و غم مینالد، به نمایندهای یا کسی که در جستوجوی حقیقت است، میگوید که نمیداند چه باید بکند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که اگر پردهای از حقیقت برطرف نشود، تمام این افسانهها و دردها بینتیجه خواهند بود. شعر به نوعی به بیثمری جستجوی دانش و حقیقت در دنیای پر از ابهام اشاره دارد.