نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هست مرغی همچو آتش بیقرار

روز و شب گردنده گرد شاخسار

میزند منقار در شاخ درخت

شاخ خواهی نرم باش و خواه سخت

این چنین مرغی بشوق و شدتی

بر سلیمان گشت عاشق مدتی

هر زمانش بیقراری تازه شد

هر دمش بی صبری از اندازه شد

آمدی پیش سلیمان از پگاه

سوی او دزدیده میکردی نگاه

بال و پر از عشق او میسوختی

پس بحیلت باز بر میدوختی

خواند یک روزی سلیمان در برش

کرد از آن یک خواندن عاشق ترش

گفت میدانم که بر من عاشقی

چون توئی عشق مرا کی لایقی

گر نشان میباید از وصل منت

تا ز وصلم چشم گردد روشنت

حاجتی دارم روا کن بعد ازآن

تو مرا و من ترا تا جاودان

ور نگردانی تو آن حاجت روا

نه مرا باشی تو و نه من ترا

گفت من یک چوب خواهم از تو خواست

نه تر و نه و خشک ونه کوژ و نه راست

روز و شب آن مرغ عاشق بیقرار

مست میگردد بگرد شاخسار

میزند در شاخ منقار ای عجب

میکند آن چوب هرجائی طلب

گر هزاران قرن گردد در جهان

از چنین چوبی کجا یابد نشان

خلق عالم جمله در شیب و فراز

این چنین چوبی همی جوینده باز

این چنین چوبی نشان هرگز نداشت

هیچ چوبی درجهان این عز نداشت

این طلب در آب بحر انداز تو

کاین چنین چوبی نیابی باز تو

از چنین چوبی ترا نامی بس است

سوی تو یک ذره پیغامی بس است

چون بدست آوردنش کس را نبود

تا ابد جز نام ازو کس را چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، به تصوّر مرغی بی‌قرار اشاره شده است که درختان را به شوق عشق سلیمان دور می‌زند. این مرغ همیشه در جستجوی یک چوب خاص است که نه تر باشد، نه خشک، و نه راست و نه کوژ. سلیمان می‌داند که این مرغ عاشق است و به او می‌گوید که اگر خواسته‌اش برآورده نشود، نه او را خواهد داشت و نه خود او. اما مرغ همچنان بی‌قراری می‌کند و به دنبال چوبی می‌گردد که در عالم وجود ندارد. در نهایت، پیام این شعر این است که برخی خواسته‌ها، به ویژه آن‌هایی که فراق و عشق را در بر دارند، ممکن است هرگز برآورده نشوند و تنها نام آن‌ها باقی بماند.