نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - المقالة الثالثة عشره عطار

عطار نیشابوری / بخش سیزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سالک سرگشته چون مستی خراب

شد دلی پرتاب پیش آفتاب

گفت ای سلطانسرگیتی نورد

در جهان بسیار دیده گرم و سرد

ای بفیض و روشنی برده سبق

بوده برچارم سما زرین طبق

گرم کردی ذات ذریات را

عاشقی آموختی ذرات را

گرنهٔ سلطان علم چون میزنی

کوس زرین صبحدم چون میزنی

هست انگشتیت در هر روزنی

ذره ذره دیدهٔ چون روشنی

تو بحق چشم و چراغ عالمی

این جهان را وان جهان را محرمی

گاه سنگ از فیض گوهر میکنی

گاه مس بی کیمیا زر میکنی

رخش گردون زیر ران داری مدام

ملکت هر دوجهان داری مدام

پختگی جملهٔ خامان ز تست

زینت و زیب نکو نامان ز تست

من ز مقصودم جدا افتاده ام

سرنگون در صد بلا افتاده ام

گر ز مقصودم نشانی میدهی

مرده را انگار جانی میدهی

آفتاب این قصه را چون کرد گوش

بر رخش پروین اشک آمد بجوش

گفت من هم نیز غمگینم چو تو

دم بدم سرگشتهٔ اینم چو تو

روی زردم زین غم و جامه کبود

میزنم تک در فراز ودر فرود

روز و شب زین عشق افروزنده ام

سال و ماه از شوق این سوزنده ام

پای از سر می ندانم سر ز پای

میدوم هر ساعت از جائی بجای

چشمهٔ بی آب از این غم مانده ام

دایماً در تاب ازین غم مانده ام

گه سپر بر آب اندازم ز میغ

گه بقتل خویش دست آرم بتیغ

گاه بر خاک اوفتم زین درد من

گه برآیم سرخ و گاهی زرد من

صد هزاران رنگ در کار آورم

تا مگر بوئی پدیدار آورم

بی سر و بن گرچه میگردم چو گوی

کار می برنایدم از رنگ و بوی

من که چشمم وین همه گردیده‌ام

کافرم گر هیچ بویی دیده‌ام

گردهٔ هر شب برم در کوی او

تا مگر چیزی کند بر روی او

من ز تو حیران ترم بگذر ز من

زانکه نگشاید ترا این در ز من

سالک آمد پیش پیر دیده ور

کرد از حال خودش حالی خبر

پیر گفتش آفتاب اندر صفت

بارگاه همتست و معرفت

هرکه صاحب همت آمد مرد شد

همچو خورشید از بلندی فرد شد

گر چو گوهر همت عالی بود

بر سر زر جای تو خالی بود

گر بهر چیزی فرود آئی براه

کی توانی خورد جام از دست شاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای سالکی سرگشته و عاشق می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و معرفت است. او به آفتاب (نماد الهی) نزدیک می‌شود و با عشق و اشتیاق خود به توصیف ویژگی‌های الهی و قدرت‌های حق می‌پردازد. سالک احساس می‌کند که از مقصود خود دور افتاده و در بین مشکلات زندگی سرگردان است. او در عشق و جستجوی الهی دچار ناآرامی و درد است و در عین حال از غم و شادی درونی خود سخن می‌گوید. در ادامه، پیر (نماد حکمت و دانش) به او یادآوری می‌کند که همت و اراده قوی باعث تحقق اهداف بزرگ می‌شود و کسانی که به مقام آگاهی و معرفت می‌رسند، از موقعیت و جایگاه والایی برخوردار می‌شوند. در نهایت، او را به تلاش و جستجوی همیشگی در مسیر حقیقت تشویق می‌کند.