نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش سیزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پادشاهی در رهی میشد پگاه

خاک بیزی میگذشت آنجایگاه

پس زفان بگشاده بود آن خاک بیز

کای خدا بر فرق کردم خاک ریز

گر مرا بایست رفتن سوی کار

تاکنون در کار بودم بی قرار

ور پگه بایست کردن عزم راه

کار را برخاستم اینک پگاه

آنچه بر من بود آوردم بجای

کار اکنون با تو افتاد ای خدای

شاه خوش شد از حدیث خاک بیز

گفت گیر این بدره در غربال ریز

چون پگاهی کار را بشتافتی

آنچه جستی بیشتر زان یافتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعری که بیان شده، پادشاهی در صبح زود در حال حرکت است و به یک خاک بیز (پشته‌ای از خاک) می‌رسد. او از خداوند درخواست می‌کند که در مسیر کارش یاری‌اش کند و احساس بی‌قراری می‌کند. اگرچه در حال حاضر عزمش برای شروع کار جزم شده، او از خداوند می‌خواهد که در کارهایش او را یاری کند. پادشاه از ماجرای خاک بیز خوشحالی می‌کند و به درک عمیق‌تری از کار و تلاش می‌رسد. او به دیگران توصیه می‌کند که اگر با جدیت به کارشان بپردازند، به ثمرات بیشتری دست خواهند یافت.